پنجشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۹۴

تثلیث چیست؟

http://isamasih1.blogspot.fi

تثلیث چیست؟
توضيح، نه اثبات
اما در اين مقاله، قصد نداريم تثليث يا پسر خدا بودنِ عيسي را اثبات کنيم و نشان دهيم که چنين اعتقادي منطقي است. ما فقط خواهيم کوشيد اين موضوعها را آنطور تشريح کنيم که در کتابمقدس و اعتقادنامه هاي مسيحي آمده است. قصد ما آشنايي خوانندگان عزيز با انديشه و ديدگاه مسيحيت است، نه اثبات موضوع و جَدَل در مورد آن.

ضرورت پذيرش ناتواني بشري
يقين و اعتقاد ما اين است که درک ذات الهي فقط به کمک خود او امکانپذير است، وگرنه نبايد از مغز چندصد گرمي انسان که مخلوق دست خداست، انتظار برود که خالق خود را بشناسد، همانگونه که کامپيوتر، عليرغم توانايي هاي خارق العادهاش، قادر به درک ذات سازندهاش نميباشد
آيا مسيحيان به «يک خدا» اعتقاد دارند؟
پيش از بحث در خصوص «تثليث» و «پسر خدا بودنِ عيسي مسيح» لازم است بر اعتقاد مسيحيت به خداي واحد تأکيد بگذاريم.
در کتابمقدس (عهدعتيق) همه صفاتي که اديان ابراهيمي براي خدا قائل شدهاند، تأئيد شده است که مهمترين آنها، وحدانيت يا يگانگي خداست. آيه هاي متعددي، چه در عهدعتيق و چه در عهدجديد، وحدانيت خدا را با قاطعيت اعلام ميدارد. يکي از اين آيات، در تورات موسي يافت ميشود که در واقع در حکم «شهادتين» يهوديان ميباشد. در عصري که تمام ملل دنيا پرستش خدايان متعدد را امري بديهي ميپنداشتند، موسي به قوم اسرائيل چنين فرمود:«اي اسرائيل، بشنو! يهوه خداي ما، يهوه واحد است. پس يهوه، خداي خود را به تمامي جان و تمامي قوت خود محبت نما» (تثنيه 6:4 و 5) . در کتاب اشعياي نبي نيز که حدود 700 سال پيش از مسيح نوشته شده، خداوند چنين ميفرمايد:«خداوند، پادشاه اسرائيل… که ولي ايشان است چنين ميگويد:من اول هستم و من آخر هستم، و غير از من خدايي نيست» (اشعيا 44)
انديشه يکتا بودن خدا توسط عيسي مسيح و رسولان او در عهدجديد نيز مورد تأکيد قرار گرفته است. عيسي مسيح در بحثي که با يکي از فقهاي يهود داشت، اين موضوع را تأکيد کرد؛ ماجرا به اين شکل بود:«و يکي از کاتبان چون مباحثه ايشان را شنيده، ديد که ايشان را جواب نيکو داد، پيش آمده، از او پرسيد که "اول همه احکام کدام است؟" عيسي او را جواب داد که "اول همه احکام اين است که بشنو اي اسرائيل، خداوند خداي ما خداوند واحد است. و خداوند خداي خود را به تمامي دل و تمامي جان و تمامي خاطر و تمامي قوت خود محبت نما که اول از احکام اين است"…» (انجيل مرقس 12:-30)
پولس، رسول برجسته مسيح نير چنين فرموده است:«ما را يک خدا است، يعني پدر که همه چيز از اوست و ما براي او هستيم، و يک خداوند، يعني عيسي مسيح که همه چيز از اوست و ما از او هستيم» (اول قرنتيان 8:0) در اين زمينه، در کتابمقدس آيات بيشماري هست که به خاطر محدوديت زمان، از نقل آنها خودداري ميکنيم. بنابراين، مطابق تعليم صريح کتابمقدس، بدون هيچگونه ترديدي، خدا يکي است و خداي ديگري جز او وجود ندارد. کسي را نيز در جلال خود شريک نميسازد.

پس اعتقاد به تثليث چيست؟
پس اگر مسيحيان فقط به يک خدا قائلند، عقيدت «تثليث» چيست؟ چرا مسيحيان معتقدند که عيسي مسيح و روح القدس نيز از ذات الهي برخوردارند؟ آيا اين بدان معني نيست که سه خدا وجود دارد، يعني پدر و پسر و روح القدس؟
پيش از آنکه «تثليث» را به زباني ساده تعريف کنيم و توضيح دهيم، لازم است نخست تعريف «علمي» آن را ارائه دهيم. اين تعريف «علمي» مورد قبول تمامي فرقههاي مسيحي است و مرجع نهايي اعتقاد مسيحيان در خصوص اين موضوع ميباشد.
اصطلاح «تثليث» از کلمه عربي «ثَلاثَه» به معني «سه» ميآيد . بنابراين، تثليث يعني «سه بخش کردن… قائل به سه گانگي (در اُلوهيت) شدن در کتاب فرهنگ لغات کتابمقدس در مورد تثليث آمده، نقل ميکنيم؛ اين فرهنگ، تثليث را در سه عبارت ساده، اينچنين توضيح ميدهد: «1- خدايي نيست جز يکي؛ 2- پدر، پسر، و روح القدس هر يک به طور کامل و ابدي خدا است. 3- پدر، پسر، و روح القدس هر يک شخص متمايزي ميباشد.» اما خداي تثليث قابل تجزيه نيست، يعني نميتوان گفت که خداي پدر يک سومِ تماميت خداست، و پسر نيز يک سوم و روح القدس هم يک سوم
اينها تعريف ساده و درضمن رسمي آموزه تثليث ميباشد. اکنون به تعاريف فنيتر که از کتابهاي اصول اعتقادات متعلق به فرقه هاي مختلف مسيحيت اخذ شده، توجه بفرماييد
نخستين تعريف را از کتاب «الهيات مسيحي» نقل ميکنيم. اين کتاب معرف اعتقادات «آرمينيوسي» از فرقه پروتستان ميباشد. در اين کتاب، تثليث چنين تعريف شده است:«در الهيات مسيحي، اصطلاح "تثليث اقدس" به اين معني است که در خداي واحد، سه شخصيت يا اُقنومِ مشخص وجود دارد که همذات بوده و به نام پدر و پسر و روحالْقُدُس معروفاند. ما خداي واحد را که داراي سه اقنوم ميباشد، عبادت ميکنيم. اعتقادنامه آتاناسيوس اين اعتقاد را به اين صورت بيان ميکند:"ما خداي واحد را که داراي تثليث ميباشد و تثليث را که داراي وحدت ميباشد، عبادت مينماييم. اقانيم ثلاثه از يکديگر متمايز هستند، ولي ذات الهي را قابل تقسيم نميدانيم. اين سه اقنوم با يکديگر داراي ابديت و تساوي همانند ميباشند، بهطوري که ما وحدانيت کامل را در تثليث، و تثليث کامل را در وحدانيت عبادت مينماييم
تعريف ديگري را از کتاب «خلاصه اعتقادات مسيحي» نوشته عالِم بزرگ الهيات، لوئيس برکوف (1874-1957) نقل ميکنيم. اين کتاب معرف اعتقادات «کالوينيستي» ميباشد (اکثر پروتستانها پيرو اين نظام عقيدتي هستند). در اين کتاب، عقيدت تثليث چنين تبيين شده است:«کتاب مقدس تعليم ميدهد که خدا در عين حال که واحد است، بهصورت سه شخص (يا اقنوم) وجود دارد، يعني پدر و پسر و روح القدس… اين سه در عين حال چنان ماهيتي دارند که ميتوانند با يکديگر وارد رابطه شخصي شوند. پدر ميتواند با پسر سخن گويد و بالعکس، و هر دو ميتوانند روح القدس را صادر کنند. راز واقعي تثليث در اين است که هر يک از شخصها از تمامي و کل ذات يا جوهر الهي برخوردار است، و اينکه اين جوهر الهي خارج و جدا از اين شخصها موجوديت ندارد. اين سه در ذات، يکي تابع ديگري نيست، گرچه ميتوان گفت که به ترتيب موجوديت، نخست پدر قرار دارد، دوم پسر، و سوم روح القدس. اين ترتيب در نقشهاي ايشان نيز منعکس ميباشد در کتاب «اصول اعتقادات کليساي کاتوليک» نيز تثليث اينچنين تبيين شده است:«اصل جزمي تثليث اقدس:تثليثْ واحد است. ما قائل به سه خدا نيستيم، بلکه به يک خداي واحد در سه شخص، يعني «تثليثِ هم ذات». شخصهاي الهي در الوهيتِ يکتا شريک نيستند، بلکه هر يک از آنها، خداي کامل است:"پدر هماني است که پسر است، و پسر هماني است که پدر است و پدر و پسر هماني هستند که روحالقدس است، يعني در طبيعت خود، يک خداي واحد." هر يک از اين سه شخص همين واقعيت است، يعني ذات، جوهر، يا ماهيت الهي
تعريف و توضيح ساده
به عبارتي ساده، مسيحيت به يک خداي واحد عقيده دارد. اما اين خداي واحد در درون خود داراي سه «شخصیت» ميباشد، يعني پدر و پسر (عيسي مسيح) و روح القدس. اين هر سه شخص به يک اندازه «خدا» هستند؛ هيچيک از ديگري «بيشتر» يا «کمتر» خدا نيست. اما اين سه شخص، «سه خدا» را تشکيل نميدهند، بلکه يک خداي واحد را. درضمن، هر يک از اين سه شخص، براي خود وجودي مستقل است، يعني اينکه «پدر» نه پسر است و نه روحالقدس. «پسر» نيز نه پدر است و نه روح القدس. «روح القدس» نيز نه پدر است و نه پسر. همچنين بايد تذکر داد که منظور از تثليث اين «نيست» که خدا گاه خود را به صورت «پدر» متجلي ميساخت، گاه به صورت «پسر» و گاه به صورت روح القدس.
وحدانيت و تثليث: يک تناقض؟
براي پاسخگويي بهتر به اين سؤال، نخست بايد تعريف «وحدانيت» خدا را در کتابمقدس مشخص کرد
در کتابمقدس، واحد بودنِ خدا در مقابل تعدد و کثرت خدايان بتپرستان و شيطانپرستان قرار داشت. ايشان قائل به خدايان متعددي بودند که هر يک بخشي از عالم هستي را آفريده بود و بر آن حاکميت داشت. اين خدايان بهخاطر منافع خود اغلب با هم در تخاصم بودند و بشر و طبيعت نيز از نزاع ميان آنها دچار مصائب ميشد. اعتقاد به اين حقيقت که تمامي عالم هستي با تمامي جزئيات آن را فقط يک خدا به تنهايي آفريد، براي نخستين بار در دين يهود مکشوف گشت؛ اين ايمان فقط در ميان قوم يهود حاکم بود و بس. با ظهور مسيحيت، اين اعتقاد براي نخستين بار به نقاط مختلف جهان برده شد. جالب است بدانيم که وقتي مسيحيان اعتقاد به خداي يگانه را در امپراطوري روم ترويج ميدادند، روميها و يونانيهاي چندگانه پرست ايشان را متهم به «الحاد» ميکردند، چون منکر وجود خدايان متعدد بودند بدينسان، وحدت خدا در کتابمقدس، در نقطه مقابلِ تعدد خدايان متخاصم و بوالهوس بتپرستان قرار داشت. يعني کتابمقدس ميگفت که منشأ و مقدراتِ عالم هستي در دست «يک نظام» يا «يک حکومت» يا «يک خدا و خالق قرار دارد، نه چندين «حکومت» يا «خدا»
فقط يک «حکومت» در عالم هستي
شايد يک مثال ناقص به درک مطلب در چارچوب تاريخي اش کمک کند. هر کشوري را يک حکومت واحد اداره ميکند که بر تمامي شئون آن کشور حاکميت دارد. اما اگر در اثر مسائل سياسي، کشور دچار بحران گردد و مدعيان مختلف بر بخشهاي مختلف مملکت حکمراني کنند، آنگاه ديگر نميتوان گفت که آن کشور داراي يک حکومت واحد است. يا در کشورهايي که به صورت ملوک الطوايفي اداره ميشدند، حکومت واحدي وجود نداشت. اما باز گرديم به کشورهايي که در آنها حکومتي واحد وجود دارد. آيا منظور از وحدت حکومت يعني اينکه تمام امور را يک شخص واحد انجام ميدهد و اداره ميکند؟ طبعاً چنين نيست. در بطنِ يک حکومت و دولتِ واحد، ارگانهاي مختلفي وجود دارد، اما اينها همه هدف و اراده و برنامه مشترکي را دنبال ميکنند.
اعتقاد به خدايان متعدد مشابه حکومت ملوکالطوايفي است، يعني هر بخش از عالم خلقت را يکي از خدايان اداره ميکند. اما در اعتقاد تکخدايي، اعتقاد بر اين است که يک نظام حکومتي، يا يک وجود، يا يک ارگان، خالق تمامي هستي است و بر امور آن حاکميت دارد
يک «حکومت» متشکل از سه شخص
با چنين توضيحي، شايد ذهن ما نسبت به مسأله وحدانيت خدا در مسيحيت اندکي روشنتر شده باشد. در مسيحيت وقتي ميگوييم خدا يکي است، منظورمان همين است که در پاراگراف پيشين ذکر کرديم. اما اين به آن معنا نيست که اين خدا لزوماً در وجود يگانه خود داراي کثرت نيست. مسيحيت در مورد وجود خدا، به کثرت در وحدت معتقد است، يعني يک خداي واحد که از سه شخص تشکيل يافته است. اين سه شخص داراي ذات و جوهر يکساني هستند، و از يک هدف و يک اراده برخوردار ميباشند
کار هر «شخص» در تثليث
در تثليث مقدس، هر يک از سه شخص، کار و نقش خاصي را ايفا ميکند. خداي پدر «والد» است؛ «پسر» مولود اوست. پسر از ازليت از پدر مولود شده است. در آفرينش عالم هستي، خداي پدر «طراح» بود، پسر «مجري طرح»، و روحالقدس «ضامن بقا» يا گرداننده طرحِ اجرا شده ميباشد. يعني طرح را پدر ريخت؛ پسرش عيسي مسيح اين طرح را بهمرحله اجرا در آورد؛ و روح القدس حافظ جهان خلقت و ضامن بقاي آن ميباشد در امر نجات بشر، طرح را باز پدر ريخت؛ پسر به آمدنش به اين جهان آن را به موقع اجرا گذاشت؛ و اينک روح القدس است که برنامه نجات را در دل انسانها و در اين جهان به عمل ميآورد
چگونگي شکل گيري آموزه تثليث
در عهدعتيق گرچه موضوع «تثليث» به روشني مکشوف نشده بود، اما رويدادهايي در آن قيد شده که براي يهوديان سؤال برانگيز بود، رويدادهايي که طي آنها انساني بر انبيا يا افراد برگزيده ظاهر ميشد و کاري ميکرد که آنها يقين بيابند که آن انسان خدا است. علماي يهود براي توجيه اين مطلب، آن وجود را «فرشته خاص» خدا ميدانستند؛ نه فرشتهاي بسان فرشتگان ديگر، بلکه فرشته اي که مظهر ذات خدا بود و ميشد او را خدا خواند. به عنوان مثال، زماني که يعقوب، نوه ابراهيم، به سرزمين پدري خود باز ميگردد، به خاطر ترسي که از برادر خود در دل داشت، دچار اضطراب و تلاطم روحي ميشود. در شب پيش از ملاقات دو برادر، مرد ناشناسي بدون مقدمه قبلي، به سراغ يعقوب ميآيد و تا پگاه با او کشتي ميگيرد. پيش از طلوع آفتاب، آن مرد که هنوز هويتش آشکار نشده، قصد رفتن ميکند. اما يعقوب به او ميگويد:«تا مرا برکت ندهي، تو را رها نکنم!» آن مرد يعقوب را برکت ميدهد و نام او را به اسرائيل تغيير ميدهد. يعقوب که عميقاً تحت تأثير اين رويداد قرار گرفته، ميگويد:«خدا را روبرو ديدم و جانم رستگار شد!» (پيدايش 32:4-30)
سالها پس از اين ماجرا، وقتي قوم اسرائيل در سرزمين کنعان سکني گرفته بودند، زن نازايي با مردي مواجه ميشود که به او نويد تولد پسري را داد، پسري که برگزيده خدا خواهد بود. شوهر آن زن، از آن مرد نامش را ميپرسد. مرد در جواب ميگويد:«چرا در باره اسم من سؤال ميکني چونکه آن عجيب است!» شوهر آن زن وقتي در مقام سپاسگزاري از خدا، در حضور آن مرد براي خدا قرباني تقديم ميکند، آن شخص ناگهان در ميان آتش و دود قرباني به آسمان بالا ميرود. آن زن و شوهر با ديدن اين رويداد خارقالعاده، از وحشت بر زمين ميافتند. در اين لحظه، شوهر به زن خود ميگويد:«البته خواهيم مرد زيرا خدا را ديديم!» در واقع آنها، آن مرد يا آن فرشته را مظهر وجود خدا ميدانستند و کتابمقدس نيز اين تصور را نفي نميکند. اين ماجرا شباهت زيادي به ماجراي ملاقات يعقوب با آن مرد دارد. وقتي فرزندشان بهدنيا آمد، او را «سامسون» ناميدند، همان قهرمان معروف
در قسمتهاي ديگر کتابمقدس نيز آياتي وجود دارد که به شخصي اشاره ميکند که الوهيت دارد و مظهر وجود خدا شناخته شده است. بهعنوان مثال، در کتاب اشعياي نبي، در مورد مسيحاي موعود چنين پيشگويي شده است:«براي ما ولدي زاييده و پسري به ما بخشيده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود؛ و اسم او عجيب و مشير و خداي قدير و پدر سرمدي و سَرور سلامتي خوانده خواهد شد» (اشعيا 9:0) اين يکي از عجيبترين آيه هاي عهدعتيق ميباشد. توجه کنيد که در اين آيه آمده که اين پسر، پادشاه بوده، نامش نيز «خداي قدرتمند» خوانده خواهد شد. عجيب است که يک پسر، «خدا» خوانده شود. به علاوه او «پدر سرمدي» نيز ناميده شده است، يعني «سرمنشأ ابديت». تمام اين صفات و القاب، صفات خدا هستند که به يک موجود انساني نسبت داده شده است
جالب اينجاست که اين مطالب در کتابي نوشته شده (يعني عهدعتيق) که شديداً مروج يکتاپرستي است و بارها مؤکداً اعلام داشته که هيچ موجود ديگري نبايد در کنار خدا مورد پرستش واقع شود و خدا هيچگاه کس ديگري را در جلال خود شريک نميسازد
موضوع «تجلي قابل رؤيت خدا» در عهدجديد بسيار روشنتر از عهدعتيق مطرح ميشود.
نخست، پيش از تولد عيسي ناصري، فرشتهاي در خواب به يوسف، نامزد مريم، ظاهر ميشود و به او ميگويد که فرزندي که از مريم به دنيا خواهد آمد، از جانب روحالقدس در بطن مريم قرار گرفته و او همان نجات دهنده اي خواهد بود که اشعيا در مورد او پيشگويي کرده و گفته است که نامش «عمانوئيل» خواهد بود، يعني «خدا با ما» (اشعيا 7:4 و متي 1:20-24). در واقع، لقب عيسي ناصري، «عمانوئيل» بود، زيرا او خدايي بود که «با انسانها» و «در ميان انسانها» بود
همين عيسي ناصري، چون رسالت خود را آغاز کرد، در مباحث ههايي که با علما و فقهاي يهود داشت، خود را «پسر خدا» و «مساوي با خدا» معرفي ميکرد . به چند نمونه توجه بفرماييد
روزي عيسي در روز شنبه بيماري را شفا داد. کاهنان يهود به او اعتراض کردند. «عيسي در جواب ايشان گفت:"پدر من تا کنون کار ميکند و من نيز کار ميکنم." پس از اين سبب، يهوديان بيشتر قصد قتل او کردند زيرا که نه تنها سبت را مي شکست بلکه خدا را نيز پدر خود گفته، خود را مساوي خدا ميساخت» (انجيل يوحنا 5: و 17)
در مباحثه ديگري با سران مذهبي يهود، عيسي فرمود:«من و پدر يک هستيم.» واکنش سران يهود اين بود:«آنگاه يهوديان باز سنگها برداشتند تا او را سنگسار کنند. عيسي بديشان جواب داد:"از جانب پدر خود بسيار کارهاي نيک به شما نمودم. به سبب کداميک از آنها مرا سنگسار ميکنيد؟" يهوديان در جواب گفتند:"به سبب عمل نيک تو را سنگسار نمي کنيم بلکه به سبب کفر، زيرا تو انسان هستي و خود را خدا ميخواني»(يوحنا10 33)
و يک بار نيز وقتي در شب آخر با شاگردانش صحبت ميکرد، چنين گفتگويي رد و بدل شد:«عيسي بدو گفت:"من راه و راستي و حيات هستم. هيچکس جز به وسيله من نزد پدر نميآيد. اگر مرا مي شناختيد، پدر مرا نيز مي شناختيد و بعد از اين او را مي شناسيد و او را ديده ايد." فيليپس بدو گفت:"اي آقا، پدر را به ما نشان ده که ما را کافي است." عيسي بدو گفت:"اي فيليپس، در اين مدت با شما بوده ام، آيا مرا نشناخته اي؟ کسي که مرا ديد، پدر را ديده است؛ پس چگونه تو ميگويي پدر را به ما نشان ده؟"» يوحنا 14:-9
در صدر مسيحيت
از همان آغاز مسيحيت، به گواهي اسناد تاريخي غيرمسيحي، مسيحيان در تجمعات خود، عيسي مسيح را همچون خدا ستايش و نيايش ميکردند. آنان طبق تعليم رسولان مسيح، عيسي را يک وجود الهي مي دانستند
شکل گيري آموزه تثليث
پس از عروج مسيح به آسمان پس از مرگ و قيامش، رسولان و بعدها پدران کليسا با بررسي زندگي و تعاليم او، تحت هدايت روح القدس به اين آگاهي رسيدند که مسيح همان «تجلي قابل رؤيت» خدا در عهدعتيق بوده که در مقطعي خاص از زمان، تن گرفت و انسان شد و در ميان ما زيست تا کفاره گناهان ما را بپردازد. آنان ايمان داشتند که عيسي مسيح صاحب الوهيت بود؛ و هميشه با خدا بوده است. اما تبيين و بيان دقيق اين موضوع سؤالاتي را بر مي انگيخت. آيا مسيح، اين «تجلي قابل رؤيتِ» خدا با خدا برابر است؟ آيا با خدا هم ذات است؟ آيا با خداي پدر هم مرتبه است يا پايين تر از او قرار دارد؟ آيا مخلوق است يا مولود، يا اينکه همراه با خدا ازلي است؟ آيا به اين ترتيب سه خدا نخواهيم داشت، يعني پدر و پسر و روح القدس؟ رابطه اين سه با هم چگونه است؟
جمعبندي و بيان و تبيين اين اصول کار ساد اي نبود. در کتاب مقدس حقايق به صورت غيرسيستماتيک و عمدتاً در لابلاي رويدادها و تعاليم مختلف ابراز شده بود، حال چگونه ميشد تمام آنها را به شکل يک اصل منسجم بيان داشت که هم جامع باشد و هم مانع؟ هم تمامي حقايق کتاب مقدسي را بيان دارد و هم از شرک و چندخدايي به دور ماند؟ هم تمامي مندرجات کتاب مقدس را مد نظر داشته باشد و هم پاسخ بدعتکاران را بدهد، بدعتکاراني که پسر خدا را در مرتبهاي پايينتر از خداي پدر قرار ميدادند؟
در قرون دوم و سوم، علماي الهيات و پدران برجسته کليسا بهتدريج نياز به تدوين يک آموزه رسمي و جامع را احساس کردند. از اينرو، علماي الهي برجستهاي چون ايرِنهئوس، ترتوليان، اُريجن و ديگران، در کتابها و رسالات الهياتي و فلسفي خود، به تشريح اين آموزه بر اساس کتابمقدس و سنت رسولان پرداختند. تا اينکه سرانجام، با برگزاري چند شوراي بين الکليسايي در سدههاي چهارم و پنجم ميلادي، آموزه و عقيدتي تدوين شد که براي نامگذاري آن، از کلمه «تثليث» استفاده کردند. براي اين منظور، نوشته هاي علماي الهي برجسته نيز که از بعضي از آنها نام برديم، مد نظر قرار داده شد
آيا تثليث منطقي است؟ آيا قابل درک است؟
يک نکته مهم را فراموش نکنيم، و آن اينکه ما انسانها مخلوقيم و مخلوق طبعاً قادر به ادراک خالق خود نيست. علاوه بر اين، شعور و ادراک ما از پديده هاي اطرافمان، بهواسطه يک ارگان مغز صورت ميپذيرد. آيا درست است که انتظار داشت اين ارگان کوچک خالق نامتناهي خود را ادراک کند و بر او شعور و وقوف بيابد؟
جانداران از نظر شعور و ادراک به درجات مختلفي تقسيم ميشوند. موجوداتِ با درک محدود قادر به ادراک اموري نيستند که حيوانات با درکي گستردهتر ادراک ميکنند. مثلاً ادراک يک مگس از محيط خود با ادراک سگ بسيار متفاوت است. انسان در ميان موجودات زنده بالاترين سطح و قدرت ادراک را دارد. با اينحال، در مقايسه با فرشتگان که مخلوقاتي روحاني هستند، درک انسان بسيار محدود است، چه برسد در مقايسه با خدا. اين امر حتي در ميان انسانها نيز صادق است، يعني اينکه يک خردسال، قادر در درک اموري نيست که بزرگسالان ادراک ميکنند. و امروزه، آن انسان بزرگسال و بالغ که به بالاترين مدارج علمي رسيده است، اذعان ميدارد که عالم هستي بسي پيچيدهتر از آن است که ميپنداشته است. بهعبارتي ديگر، انسان حتي قادر به درک عالم مخلوق نيست، چه برسد به درک وجود خالق خود. اگر تثليث گاه سؤال برانگيز يا غير قابل درک مينمايد، جاي تعجب نيست، چرا که ذات خدا را کدام مخلوق است که بتواند درک کند؟ تثليث به راستي يک راز است. آن را بايد آنگونه که خدا در کلامش مکشوف ساخته بپذيريم
خردمندانه ترين راه براي انسان
لذا خردمندانه ترين راه براي انسان اين است که در مقابل خداي خود فروتن شود و او را آنطور بپذيرد که او خود را در کلامش مکشوف فرموده است. انسان هيچگاه نخواهد توانست به چگونگي و ماهيت وجود خالق خود وقوف و آگاهي بيابد. اما خالق، تا آنجا که براي درک انسان مقدور بوده، خود را به بشر شناسانده است او در کتابمقدس، با استفاده از اصطلاحات قابل درک براي بشر، نظير «پدر»، «پسر»، و «روح مقدس» خود را بهصورت تثليث به انسان مکشوف ساخته است. او وجود خود را فقط تا آن حد بر ما آشکار فرموده که ما قادر به درکش بوديم و لازم بود بدانيم
موضوع مهم ديگر اين است که ذات خدا را بايد به ياري و مدد خود او بشناسيم، نه با کمک عقلي که حتي قادر به شناخت عالم مخلوق نيست. از اينروست که کلام خدا ميفرمايد:«خدا اين همه را بهوسيله روح خود از راه الهام به ما آشکار ساخته است، زيرا روح القدس همه چيز حتي کنه نيات الهي را کشف ميکند… ما در باره اين حقايق، با عباراتي که از حکمت انسان ناشي ميشود سخن نميگوييم، بلکه با آنچه روحالقدس به ما ميآموزد، و به اين وسيله، تعاليم روحاني را براي اشخاص روحاني بيان مينماييم. کسي که روحاني نيست، نميتواند تعاليم روح خدا را بپذيرد، زيرا به عقيده او اين تعاليم پوچ و بيمعني هستند. و در واقع، چون تشخيص اين گونه تعاليم محتاج به بينش روحاني است، آنها نميتوانند آن را درک کنند» (رساله اول قرنتيان 2:-14)
چند توضيح از کتابمقدس
پس از پرداختن به موضوع تثليث، اينک ميتوانيم توضيحات بيشتري در باره عيسي مسيح بدهيم و شرح دهيم که منظور مسيحيان از اينکه ميگويند «عيسي پسر خداست» چيست. «پسر خدا» چه معنايي دارد؟ آيا منظور اين است که خدا همسري اختيار کرد و نتيجه آن تولد عيسي مسيح بود؟ عيسي که بود؟ رابطه او بهعنوان پسر خدا با خداي پدر چه بود؟
براي تشريح اين نکته، بهترين راه بررسي بخشهايي از عهدجديد است که مقوله «پسر خدا» را تشريح ميکنند «پسر يگانهاي که در آغوش پدر است…» بحث خود را در خصوص پسر خدا بودنِ عيسي، با نقل يک آيه بسيار مهم از انجيل يوحنا آغاز ميکنيم. ميفرمايد:«خدا را هرگز کسي نديده است؛ پسر يگانهاي که در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد. طبق تعليم کتابمقدس، انسان قادر به ديدن خدا نيست. اين خداي ناديده و ناديدني، وجودي را در آغوش خود دارد که «پسر يگانه» ناميده شده است. خدا در بخش دوم اين آيه، «پدر» ناميده شده است. اصطلاح «پسر يگانه» که طبعاً حالتي استعاري و مجازي دارد، به يک حقيقت روحاني بسيار مهم اشاره دارد و آن اينکه اين «وجود» که در آغوش پدر است، مخلوق نيست، بلکه مولود است. همانطور که انسان فرزند خود را خلق نميکند بلکه او را مولود ميسازد، «پسر يگانه» نيز مولود خداست، يا به عبارت ساده تر، از ذات خودِ پدر است. هر چه «پدر» هست، او نيز هست همانطور که فرزند انسان نيز انسان است و ذات انساني دارد و تمام خصوصيات ژنتيکي پدر و مادر را دارا است. بر اساس اين آيه، اين «پسر يگانه» همواره در «آغوش» پدر است، چرا که در بخش دوم اين آيه، فعل به زمان حال بهکار رفته است. يعني هيچ زماني وجود نداشته که «پسر يگانه» نبوده باشد يا پدر و پسر يگانه بدون وجود يکديگر و مستقل از هم وجود داشته باشند. اصطلاح «آغوش پدر» نيز که حالتي استعاري و مجازي دارد، بيانگر رابطه حياتي و تنگاتنگي است که ميان «پدر» و «پسر يگانه» برقرار ميباشد. و بالاخره، در بخش سوم اين آيه ميبينيم که گرچه خدا يا پدر را هرگز کسي نديده و نميتواند هم ديد، اما «پسر يگانهاي که در آغوش پدر است»، هم اوست که پدر را بر ما ظاهر ميکند. در زبان اصلي انجيل، يعني زبان يوناني، عبارت «ظاهر کردن» به معني «تفسير کردن» است. يعني «پسر يگانه» وجود خدا را بر ما کشف ميکند و آن را براي ما تفسير و تشريح و معرفي مينمايد. بههمين جهت، در انجيلها ميبينيم که چگونه عيسي مسيح آينه تمام نماي وجود خداست
و کلمه جسم گرديد
آيه آغازين و معروف انجيل يوحنا نيز به درک بهتر مطلب کمک شاياني ميکند؛ ميفرمايد:«در ابتدا کلمه بود، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خدا بود» (انجيل يوحنا 1:0 و بعد در آيه 14 همان فصل ميفرمايد:«و کلمه جسم گرديد و ميان ما ساکن شد پر از فيض و راستي. و جلال او را ديديم، جلالي شايسته پسر يگانه پدر. 
اين «کلمه» کيست؟ از آيه 14 پي ميبريم که «کلمه» همان پسر يگانه خداست. اما چرا پسر يگانه خدا «کلمه» ناميده شده است؟ واژه لوگوس (Logos) در زبان يوناني، به معني کلمه، سخن، و نيز معرفت و شناخت ميباشد. لوگوس نزد يونانيان آن خرد کل بود که در پس جهان هستي وجود داشت و آن را ابقا و حفظ ميکرد يهوديان نيز «حکمت» يا خرد را آن بخش از وجود خدا ميپنداشتند که عالم هستي را به وجود آورد
يوحناي رسول تحت الهام روحالقدس از همين واژه استفاده ميکند تا رابطه عيسي مسيح را با خدا توضيح دهد «کلمه» از ازل وجود داشت؛ اين «کلمه» از همان ازل نزد خدا بود؛ و اين «کلمه» خدا بود. به عبارت ديگر، خدا هميشه وجود داشته است، و در بطن او «کلمه» بوده است. اين «کلمه» گرچه جزئي از خدا بوده، اما در عين حال، به گونهاي از او متمايز است
شايد با يک تمثيل ساده، موضوع روشنتر شود. اگر من در مقابل شما بنشينم و بهجاي سخن گفتن با شما، فقط به شما نگاه کنم، آيا قادر خواهيد بود بدانيد من چه فکر ميکنم يا چه ميخواهم بگويم؟ قطعاً نه! پس چه بايد کرد؟ طبيعي است! بايد سخن گفت؛ بايد «کلمهاي» از دهان من خارج شود تا فکر من بهگونهاي قابل درک يا «قابل لمس» در آيد. در غير اينصورت، هيچکس نخواهد توانست به فکر من پي ببرد. فکر ما تا زماني که بهصورت «کلمه» در نيايد، براي ديگران قابل درک و دسترسي نخواهد بود
در اينجا نکته ظريفي وجود دارد. آيا در ذهن من، اول «فکر» بهوجود ميآيد و بعد کلام؟ يا هر دو همزمان بهوجود ميآيند؟ اما سؤال مهمتر اين است که آيا اساساً فکر کردن بدون کلمات امکانپذير است؟ آيا کسي که هيچ زباني نياموخته، اصلاً قادر به فکر کردن ميباشد؟ گويا نه! پس ميتوان گفت که فکر و کلمه گرچه از هم قابل تمايز و تشخيص ميباشند، اما از يک ذات و جوهر برخوردارند. تفکر آن فرايندي است که طي آن فکر ما شکل ميگيرد؛ کلمات وسايلي هستند که بهواسطه آنها تفکر ميکنيم. اما علاوه بر اين، کلمات وسايلي هستند که فکر ما را به ديگران انتقال ميدهند و آن را آشکار ميسازند
خدا آن «فکر اعظم»، آن خرد کل ميباشد. اما چگونه ميتوانيم او را بشناسيم اگر «کلمهاي» از او صادر نگردد؟ عيسي آن «کلمهاي» بود که از آن خردِ اعظم صادر شد، و بهصورت قابل درک و قابل لمس، او را به ما شناسانيد. او از آغاز وجود داشت، از همان زماني که خرد اعظم وجود داشت. هر چه خرد اعظم بود، او نيز بود
اين «کلمه» در مقطعي از زمان که آن «خرد اعظم» مقرر فرموده بود، از او صادر شد، و بهگونهاي که براي بشر خاکي «قابل شنيدن»، «قابل درک»، و «قابل لمس» باشد، ظاهر گرديد. همانطور که در يوحنا 1:4 آمده، «کلمه جسم گرديد و ميان ما ساکن شد، پر از فيض و راستي…» بدينسان، هر که اين «کلمه»، اين «پسر يگانه» را ديد، خدا، آن خرد اعظم را ديده است. بههمين جهت بود که عيسي به شاگردانش فرمود:«کسي که مرا ديد، پدر را ديده است» (يوحنا 14). و در جاي ديگر فرمود:«من و پدر يک هستيم» (يوحنا 10)
پرتو جلال خدا و مُهر دقيق وجود او
آيههايي در رساله به عبرانيان نيز روشنگر اين موضوع ميباشد. در آيات اوليه اين رساله که يکي از کتب عهدجديد ميباشد، چنين ميخوانيم:«خدا در ايام قديم، در اوقات بسيار و به راههاي مختلف بهوسيله پيامبران با پدران ما تکلم فرمود. ولي در اين روزهاي آخر، بهوسيله پسر خود با ما سخن گفته است… آن پسر، فروغ جلال خدا و مظهر کامل وجود اوست…» (عبرانيان 1:و3، ترجمه مژده براي عصرجديد
خدا پيش از فرستادن پسرش، از طريق انبيا با بشر سخن ميگفت؛ اما وقتي پسرش را فرستاد، به گونهاي مستقيم با انسان تکلم کرد، چرا که اين پسر «فروغ جلال خدا و مظهر کامل وجود او» ميباشد. براي درک مطلب، بايد دو اصطلاح «فروغ جلال خدا» و «مظهر کامل وجود خدا» را توضيح دهيم.
عيسي «فروغ جلال خدا» بود؛ او پرتوِ خورشيد تابناک خداي متعال ميباشد. خورشيد را چگونه ميديديم اگر پرتو و اشعه و فروغ او به زمين نميرسيد؟ آيا پرتو خورشيد از خود او جداست؟ آيا درخشش خورشيد در پرتو و اشعه آن ظاهر نميشود؟ آيا آن دو، گرچه از يکديگر قابل تشخيصاند، اما از يک ذات نيستند؟
عيسي «مظهر کامل وجود خدا» بود. اين عبارت در متن اصلي يوناني، بهطور دقيقتر چنين معنايي ميدهد:«او مُهر دقيق وجود خدا بود.» در دوران باستان که امضا مرسوم نبود، افراد مهم انگشتري بر انگشت داشتند که مُهر ايشان بود و با آن اسناد رسمي را مهر ميکردند. وقتي مُهر را روي موم فشار ميدادند يا آن را بر روي کاغذ ميزدند، تصويري عيناً مشابه مهر توليد ميشد. عيسي مهر خداست و تصوير دقيق ذات و ماهيت او را منعکس ميسازد
«و خدا گفت:روشنايي بشود…»
در فصل اول کتاب پيدايش، به هنگام شرح آفرينش جهان هستي، مي بينيم که تمامي اجزاء عالم صرفاً با «گفتنِ» خدا خلق شد. خدا کلامي بر زبان آورد و پديده ها آفريده شدند. اما واقعيت اين است که اين گفتن يا اين کلام خدا، همان کلمهاي است که «نزد خدا بود و خدا بود» (يوحنا 1:0) طرح آفرينش را خداي پدر ريخت؛ پسر يگانه او اين طرح را به اجرا در آورد
از اينرو، يوحناي رسول در ادامه آيه نخست انجيلش ميفرمايد:«همه چيز بهواسطه او آفريده شد و بهغير از او چيزي از موجودات وجود نيافت» (يوحنا 1:0) «خدا در ايام قديم، در اوقات بسيار و به راههاي مختلف بهوسيله پيامبران با پدران ما تکلم فرمود. ولي در اين روزهاي آخر، بهوسيله پسر خود با ما سخن گفته است. خدا اين پسر را وارث کل کائنات گردانيده و بهوسيله او همه عالم هستي را آفريده است. آن پسر، فروغ جلال خدا و مظهر کامل وجود اوست، و کائنات را با کلام پر قدرت خود نگه ميدارد» (عبرانيان 1:-3)
بدينسان، کلمه خدا نه فقط در مقطعي از زمان انسان شد تا نجاتدهنده بشريت گردد، بلکه هم او بود که از جانب خداي پدر، مجري طرح آفرينش بود. افزون بر اين، هم اوست که تمام هستي را با کلام پر قدرت خود نگاه ميدارد، يعني عامل بقاي حيات و عالم هستي است. اينچنين است معني پسر خدا بودن عيسي. عيسي مسيح از ازل بود؛ از زماني که خدا بود، او نيز بود. او جزئي از وجود خدا است. نه اينکه دو خدا وجود داشته باشد؛ خدا واحد است و «پسر» در آغوش اوست. اين «جزء از وجود خدا» براي زماني از پدر جدا شد، انسان گرديد، به زمين آمد، بر روي صليب جان سپرد تا کفاره گناهان بشر را بپردازد، و در روز سوم زنده شد، و به آسمان به جايگاه ازلي و ابدي خود بازگشت، به نزد خداي پدر.
مسيحيان يک انسان را به مقام خدايي نرساندهاند. اين انسان با زندگي و تعاليم و معجزاتش نشان داد که همان کسي است که انبياي عهدعتيق وعدهاش را داده بودند، همان کسي که طبق پيشگوييها «سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجيب و مشير و "خداي قدير" خوانده خواهد شد» (اشعيا 0:9)
حتي شاگردانش نيز از ابتدا به اين حقيقت پي نبرده بودند. اين امر به تدريج بر آنها آشکار شد. عيسي بههنگام شام آخر، به شاگردانش فرمود:«از نزد پدر بيرون آمدم، و در جهان وارد شدم، و باز جهان را گذارده، نزد پدر ميروم.» چون اين را گفت، شاگردان شاد شده، گفتند:«هان، اکنون علانيه (يعني آشکارا) سخن ميگويي و هيچ مثل نميگويي! الان دانستيم که همه چيز را ميداني … بدين جهت باور ميکنيم از خدا بيرون آمدي!» (يوحنا 16:-30). يوحناي رسول که آيات فوق را در انجيلش نوشته است، در سالهاي واپسين زندگاني، در رساله اول خود با اطمينان مينويسد:«ما ديدهايم و شهادت ميدهيم که پدر پسر را فرستاد تا نجاتدهنده جهان بشود» (اول يوحنا 4:4 هم او فصل اول همين رساله را چنين آغاز ميکند:«آنچه از ابتدا بود، و آنچه شنيدهايم و بهچشم خود ديده، آنچه بر آن نگريستيم و دستهاي ما لمس کرد در باره کلمه حيات. و حيات ظاهر شد و آن را ديدهايم و شهادت ميدهيم و به شما خبر ميدهيم از حيات جاوداني که نزد پدر بود و بر ما ظاهر شد» (اول يوحنا 1: و 2)
آنچه در انجيل در باره شخصيت و هويت واقعي عيسي مسيح آمده، زاييده توهمات خود عيسي يا احساسات شاگردانش نبود. آنان عميقاً متقاعد شده بودند که آنچه عيسي در مورد خود فرموده بود، حقيقت داشته است
آيا مقوله «پسر خدا بودن» تعليم ابداعي عيسي بود؟
علماي ديني يهود نيز در مقابل ادعاهاي عيسي، همان مشکلي را داشتند که بسياري از مردم در هر دورهاي داشته اند. آنان نميتوانستند ادعاهاي او را بپذيرند؛ ميپنداشتند که عيسي انساني است که ادعاي خدايي مي‌کند. وقتی عیسی به ایشان فرمود که «من و پدر یک هستیم‌»، ایشان قصد کردند که او را سنگسار کنند. عیسی از ایشان پرسید:‌ «از جانب پدر خود بسیار کارهای نیک به شما نمودم‌. به‌سبب کدامیک از آنها مرا سنگسار می‌کنید؟ یهودیان در جواب گفتند:‌ به‌سبب عمل نیک تو را سنگسار نمی‌کنیم‌، بلکه به‌سبب کفر! زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می‌خوانی‌!» (یوحنا ۱۰:‌30-33). طبق اناجیل‌، علت اصلی اعدام عیسی نیز همین ادعای او بود.
اما علمای یهود غافل بودند از اینکه درست عکس تصور آنان صادق است‌:‌ عیسی انسانی نبود که ادعای خدایی می‌کرد، بلکه خدایی بود که انسان شده بود. نکته مهم اینجاست که سران یهود باور داشتند که مسیحای موعودشان وجودی الهی خواهد بود؛ اما مشکل آنان با عیسی این بود که ایشان او را آن مسیحای موعود نمی‌انگاشتند، چرا که انتظار ایشان این بود که مسیحای موعود با شکوه و جلال الهی و قدرتی حاکمانه به‌ناگاه در مقابل چشمان همه از آسمان نزول کند و قدرت حکومت روم را در هم بشکند و تمام جهان را تحت سلطه قوم یهود در آورد.
چرا عیسی دعا می‌کرد؟
بعضی از مسیحیان که آموزه تثلیث را به‌درستی درک نکرده‌اند، تصور می‌کنند که وقتی می‌گوییم عیسی خدا بود، منظورمان این است که در دوره‌ای که مسیح بر روی زمین بود، خدا هیچ جای دیگری نبود. پس می‌پرسند که چرا عیسی دعا می‌کرد؟ به چه کسی دعا می‌کرد؟ آیا تظاهر می‌کرد تا فقط به شاگردانش بیاموزد که ایشان نیز باید دعا کنند؟
عیسی‌، پسر خدا، جسم شد و به زمین آمد. او انسان شد. در طول آن سالها، پسر خدا هم از الوهیت کامل برخوردار بود و از هم بشریت کامل‌. او به‌عنوان بشر نیاز داشت که دعا کند، همانطور که نیاز داشت غذا بخورد و استراحت کند. درضمن‌، او در مقام پسر خدا، نیاز داشت به پدر مشارکت داشته باشد، همانگونه که در آسمان مشارکت داشت‌. لذا وقتی عیسی دعا می‌کرد، واقعاً دعا می‌کرد. او با پدر خود که در آسمان بود، سخن می‌گفت‌.
تفاوت معنی کلمات «خدا» و «خداوند» چیست‌؟
بعضی گمان می‌برند که کلمات خدا و خداوند یک معنی می‌دهند. اما باید دانست که کلمه خداوند در اصل به‌معنی ارباب و صاحب است‌. در ادبیات کلاسیک فارسی‌، کلمه خداوند در همین معنا به‌کار رفته است‌. خدا هم خدای ماست و هم خداوند ما. یعنی او هم خالق ماست و هم ارباب و صاحب و مولا و سَروَر ما.
در عهدجدید، عیسی مسیح‌، «خداوند» خوانده شده است‌. کاربرد این اصطلاح برای مسیح دو معنی می‌داده است‌. در وهله اول‌، همان معنی ارباب و مولا و سَروَر را ادا می‌کرده است‌. وقتی رسولان و سایرین او را خداوند صدا می‌کردند، در واقع او را پیشوا و سرور خود اعلام می‌کردند. اما، در کابردِ خاصِ کلمه «خداوند» برای مسیح‌، این اصطلاح به الوهیت او نیز اشاره دارد. در این معنا، این اصطلاح او را «خدا» اعلام می‌دارد
روح القدس کیست؟
وقتی عیسی بوسیله یحیی تعمید دهنده تعمید گرفت روح القدس بر او نازل شد.همچنین قبل از مرگ عیسی وعده داد که روح را که تسلی دهنده خوانده میشود خواهد فرستاد تا پس از صعود خودش به آسمان رسولانش را در خدماتی که باید انجام دهند هدایت و تقویت فرماید. طبق همین وعده ده روز پس از صعود عیسی به آسمان روح القدس از آسمان بر جمیع ایمانداران فرو ریخت و آنها پیام مسیح را با قدرت به مردم رسانیدند و در نتیجه چند هزار نفر به عیسی مسیح ایمان آوردند . این روح القدس کیست؟ برخی تصور کرده اند که روح القدس جبرائیل فرشته یا اینکه پیغمبری بوده است . عده ای دیگر نیز خیال کرده اند که روح القدس چیزی جز یک نیروی مقدس نیست.
از کتاب مقدس اینطور می فهمیم که روح القدس از مخلوقات خدا نبوده بلکه روح خداست و با خدا یکی میباشد. هنگامی که به اعمال روح القدس توجه میکنیم این موضوع بخوبی روشن میشود.
عیسی به مرد دانشمندی بنام نیقودیموس فرمود که او میبایست از نو متولد شود تا بتواند داخل ملکوت خدا گردد. وقتی نیقودیموس با تعجب پرسید که چگونه مرد پیری مثل او میتواند دومرتبه تولد یابد عیسی باو پاسخ داد که تولد تازه عمل روح القدس میباشد. بدیهی است همانطوریکه تنها خدا میتواند حیات جسمانی را بیآفریند همچنین تنها خدا قادر است به انسان حیات روحانی ببخشد و او را به موجود جدیدی تبدیل نماید. هنگامی که بشر در گناه زندگی میکند فرزند شیطان است ولی خدا قادر است بوسیله روح القدس خویش انسان گناهکار را عوض کند و هنگامی که انسان از نو متولد میشود فرزند خدا میگردد.
بعلاوه روح القدس مولف کتب مقدس خدا است زیرا او انبیاء عهد عتیق نظیر داود و اشعیاء را تعلیم داد و هدایت نمود. همچنین روح القدس بود که متی و لوقا و دیگر نویسندگان کتب عهد جدید را هدایت فرمود زیرا بقول کتاب مقدس : " نبوت به اراده انسان هرگز آورده نشد بلکه مردمان به روح القدس مجذوب شده از جانب خدا سخن گفتند " .(2 پطرس 21:1) همانطوریکه روح خدا آنانی را که کتب مقدس را نوشته و هدایت فرمود همچنین همین روح برای آنانیکه این کتب را میخوانند تنها راهنمای درست و واقعی است. عیسی مسیح فرمود: " لیکن تسلی دهنده یعنی روح القدس که پدر او را به اسم من میفرستد او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم بیاد شما خواهد آورد " .(یوحنا26:14)
البته پیروان عیسی مضطرب شدند از اینکه عیسی به آنان گفت میباید مصلوب گردد و بعدا از این زمین خاکی به عالم بالا صعود نماید. لیکن عیسی بوسیله وعده خویش در مورد فرستادن روح خود جهت هدایت و قدرت بخشیدن به آنها آنان را تسلی بخشید و فرمود که خودش همیشه روحا با آنها خواهد بود. ده روز پس از صعود عیسی روح القدس از آسمان بر پیروانش نازل شد و آنان را دگرگون ساخت. از آن زمان تا کنون همان روح القدس در پیروان واقعی مسیح ساکن بوده است و طبق وعده عیسی در آنها خواهد ماند.(یوحنا 25:14-27)
باید به این نکته مهم توجه داشته باشیم که تنها روح خدا میتواند چشمان نابینای گناهکاران را بگشاید و آنان را قادر سازد که بدانند عیسی مسیح کیست زیرا کتاب مقدس میفرماید: " احدی جز به روح القدس عیسی را خداوند نمیتواند گفت ".(اول قرنتیان 3:12)
از اینرو تعجب آور نیست که آنانیکه روح القدس را ندارند غیر ممکن میدانند که عیسی را " خداوند " و " پسر خدا " بخوانند.
پس روح القدس به ایمانداران تولد تازه می بخشد و معرفت واقعی عطا میفرماید تا بدانیم عیسی کیست.او همچنین چشمان ما را میگشاید تا گناهان درونی خویش را بدانیم و ما را قادر میسازد تا توبه کنیم و گناهان خود را ترک گوئیم. بمحض اینکه شخصی به عیسی مسیح ایمان میاورد خدا او را می بخشد و او را به فرزندی خود می پذیرد و به او قلبی جدید عطا میفرماید. ولی ذات گناه آلود قدیمی او باقی میماند و او را پیوسته به طرف شرارت میکشاند و شیطان همیشه آماده است تا او را وسوسه نماید که نسبت به خدا نافرمانی کند.
معهذا روح القدس که در او است او را یاری مینماید که با شیطان مقاومت کند و در او صفاتی بوجود میاورد که مقبول خداست مانند محبت/ پاکی/راستی/شادی/آرامش و صلح جوئی.(غلاطیان22:5-24) این عمل روح القدس در ایمانداران تا زمانیکه در این جهان زیست میکنند ادامه دارد و تدریجا آنان را عوض میکند و به استادشان عیسی مسیح شبیه تر میسازد. زیرا منظور خدا این است که همه ما مانند پسر یگانه او کامل شویم. ولی فقط وقتی مانند مسیح کامل خواهیم شد که به بهشت برویم.(اول یوحنا 2:3)
روح القدس از راههای بسیار دیگری هم به ما کمک میکند و به ما یاد میدهد که چگونه دعا کنیم و همچنین ما را در راه خدمت به مسیح رهبری و تقویت میفرماید.(رومیان26:8 و27 واعمال2:13-4و6:16 و7)
آنچه از این حقایق میفهمیم این است که روح القدس در ایمانداران در واقع خود خدا است که در ایشان ساکن میباشد. چه امتیاز گرانبها و بی نظیری است که خدای بزرگ و مقدس با روح مقدس خود در انسان ساکن شود! در واقع این بزرگترین هدیه ای است که خدا میتوانست به بشر عطا نماید که عبارتست از بخشیدن خودش به انسان.این هدیه به چه کسانی بخشیده شده است؟ بطوریکه میدانیم در زمانهای گذشته خدا روح مقدس خود را به انبیاء و مقدسین عطا میفرماید. لکن هنگامیکه خدا پسر خود را فرستاد تا نجات دهنده جهان باشد روح خود را هم به همه کسانی که به عیسی مسیح ایمان میاورند عطا فرمود. عیسی فرمود "پس اگر شما با آنکه شریر هستید میدانید چیزهای نیکو را به اولاد خود باید داد چند مرتبه زیادتر پدر آسمانی شما روح القدس را خواهد داد به هر که از او سوال کند ".(لوقا13:11)خدای ما امین است و هر کس در هر زمان به مسیح ایمان آورد و خود را به او چون خداوند خود تسلیم نماید از خدا بخواهد که روح القدس را به او عطا فرماید خدا حتما این کار را خواهد کرد. همانطوریکه هر روز جهت نان روزانه خود از او درخواست مینمائیم همچنین برای ادامه حیات معنوی خود میباید لاینقطع از او بخواهیم تا ما را با روح خود مملو سازد.عیسی مسیح فرمود: " بطلبید که خواهید یافت ".(لوقا 9:11)

سوال: کتاب مقدس دربارۀ تثلیث چه می گوید؟
جواب: مشکلترین جنبۀ موضوع تثلیث این است که به هیچ روشی نمیتوان آنرا، به شکلی کامل و مکفی، توضیح داد. و موضوعی است که امکان ندارد انسان بتواند آنرا بطور کامل، و یا با یک توضیح مختصر، درک نماید. خداوند بمراتب از ما بزرگتر است؛ بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که او را کاملاً درک نمائیم. کتاب مقدس به ما میآموزد که، پدر خداست، عیسی مسیح خداست، و روح القدس نیز خداست. همچنین اعلام میکند که فقط یک خدا وجود دارد. اگر چه میتوانیم حقایقی را راجع به رابطه میان سه شخصیت قابل تمایز تثلیث بفهمیم، اما با این وجود، ذهن محدود و بشری ما قادر به درک و فهم این آموزه نیست ولیکن، این بدان مفهوم نیست که چنین موضوعی، حقیقت ندارد و مبتنی بر کلام خدا نیست.
هرچند واژۀ تثلیث در کتابمقدس بکار نرفته است، این واژه تلاشی است برای توصیف حضور سه اقنوم (یا سه شخصیت) ابدی و هم مرتبه در ذات اقدس الهی. این را درک کنی.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر