شنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۵
داستانی آموزنده
www.isamasih.blogspot.com
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا درآمد. پیرزن دوباره در را باز کرد. این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد. پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت.
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا درآمد. این بار پیرزن مطمئن بود که خدا آمده، پس با عجله به سوی در دوید. در را باز کرد ولی این بار نیز زن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذایی بخرد. پیرزن که خیلی عصبانی شده بود، با داد و فریاد، زن فقیر را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد.
پیرزن ناامید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید.
پیرزن با ناراحتی به خدا گفت: خدایا، مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم می آیی؟
خدا جواب داد: بله، ولی من سه بار به خانه ات آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی!
«فراموش نکنید که با غریبه ها مهربان باشید و از ایشان پذیرایی کنید، زیرا بعضی با این کار، بی آنکه خودشان متوجه باشند، از فرشته ها پذیرایی کرده اند.» عبرانیان 13: 2
آزار و محبت
www.isamasih1.blogspot.com
دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي كردند.بين راه بر سر موضوعي اختلاف پيدا كردند و به مشاجره پرداختند.
يكي از آنها از سر خشم بر چهره ديگري سيلي زد
دوستي كه سيلي خورده بود سخت آزرده شد ولي بدون آن كه چيزي بگويد روي شن هاي بيابان نوشت: امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلي زد.
آن دو كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند تا به يك آبادي رسيدند. تصميم گرفتند قدري آنجا بمانند و كنار بركه آب استراحت كنند. ناگهان شخصي كه سيلي خورده بود لغزيد و در بركه افتاد. نزديك بود غرق شود كه دوستش به كمكش شتافت و او را نجات داد. بعد از آن كه از غرق شدن نجات يافت بر روي صخره اي سنگي اين جمله را حك كرد: امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد.
دوستش با تعجب از او پرسيد: بعد از آنكه من با سيلي تو را آزردم تو آن جمله را روي شن هاي صحرا نوشتي ولي حالا اين جمله را روي صخره حك مي كني؟
ديگري لبخندي زد و گفت: وقتي كسي ما را آزار مي دهد بايد روی شن هاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش آن را پاك كنند ولي وقتي كسي محبتي در حق ما مي كند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از ياد ها ببرد.
تنفر و قلب ...
www.isamasih1.blogspot.com
معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت: تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند
روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده به علاوه ، آنهایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند
معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند. آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید. پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟
آراسته شوید ...
www.isamasih1.blogspot.com
کلمه " سلاه " حرفی ست که در سرودهای پرستشی زمان داود برای سکوت کردن بین دو قسمت یک آهنگ استفاده میشده است که در مزامیر داود و کتاب حبقوق جمعا 74 مرتبه استفاده شده . منظور اینست که : در این قسمت آهنگ کمی صبر کن تا بعد از مکث کوتاهی قسمت بعدی آهنگ شروع شود .
.
مسیح ما را امروز در آهنگ پر شور و هیجان زندگی مان دعوت به "سلاه" میکند و میگوید در هیجان و اضطرابها و افکار نا آرامتان کمی صبر کنید تا وقتیکه روح آرامش بخش خدا برشما بیاید و شما را از درون لبریز کند و قسمت بعدی آهنگ زندگی را با همراهی صدای ملایم و تسلی بخش روح القدوس شروع کنید .
هللویاه، شکر، آمین
www.isamasih1.blogspot.com
آيا هر روزه او را پيروي ميكنيد؟
شکر برای وجودت . دستانم رابه سویت آوردم، گوشم را به صدایت میسپارم و قلبم را پراز نور خود کن. هللویاه شکر آمین
امثال سليمان 28:11 _ ارميا 17: 7-8
www.isamasih1.blogspot.com
امثال سليمان 28:11
مبارك باد كسي كه بر خداوند توكّل دارد ...او مثل درختي نشانده بر كنار آب خواهد بود، كه ريشه هايش را به سوي نهر پهن ميكند و چون گرما بيايد ، نخواهد ترسيد و برگش شاداب خواهد ماند و در خشكسالي انديشه نخواهد داشت و از آوردن ميوه باز نخواهد ماند.
ارميا 17: 7-8
اشتراک در:
پستها (Atom)













