شنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۵

مزامیر 16: 68

www.isamasih.blogspot.com


داستانی آموزنده

www.isamasih.blogspot.com

پیرزنی در خواب خدا را دید و به او گفت:« خدایا، من خیلی تنها هستم، آیا مهمان خانه من می شوی؟ خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد آمد. پیرزن از خواب بیدار شد، با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی را که بلد بود، پخت. سپس نشست و منتظر ماند. چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد. پیرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز کرد. پشت در پیرمرد فقیری بود. پیرمرد از او خواست تا غذایی به او بدهد. پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا درآمد. پیرزن دوباره در را باز کرد. این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد. پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت.
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا درآمد. این بار پیرزن مطمئن بود که خدا آمده، پس با عجله به سوی در دوید. در را باز کرد ولی این بار نیز زن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذایی بخرد. پیرزن که خیلی عصبانی شده بود، با داد و فریاد، زن فقیر را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد.
پیرزن ناامید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید.
پیرزن با ناراحتی به خدا گفت: خدایا، مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم می آیی؟
خدا جواب داد: بله، ولی من سه بار به خانه ات آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی!
«فراموش نکنید که با غریبه ها مهربان باشید و از ایشان پذیرایی کنید، زیرا بعضی با این کار، بی آنکه خودشان متوجه باشند، از فرشته ها پذیرایی کرده اند.» عبرانیان 13: 2

آزار و محبت

www.isamasih1.blogspot.com

دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي كردند.بين راه بر سر موضوعي اختلاف پيدا كردند و به مشاجره پرداختند.
يكي از آنها از سر خشم بر چهره ديگري سيلي زد
دوستي كه سيلي خورده بود سخت آزرده شد ولي بدون آن كه چيزي بگويد روي شن هاي بيابان نوشت: امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلي زد.
آن دو كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند تا به يك آبادي رسيدند. تصميم گرفتند قدري آنجا بمانند و كنار بركه آب استراحت كنند. ناگهان شخصي كه سيلي خورده بود لغزيد و در بركه افتاد. نزديك بود غرق شود كه دوستش به كمكش شتافت و او را نجات داد. بعد از آن كه از غرق شدن نجات يافت بر روي صخره اي سنگي اين جمله را حك كرد: امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد.
دوستش با تعجب از او پرسيد: بعد از آنكه من با سيلي تو را آزردم تو آن جمله را روي شن هاي صحرا نوشتي ولي حالا اين جمله را روي صخره حك مي كني؟
ديگري لبخندي زد و گفت: وقتي كسي ما را آزار مي دهد بايد روی شن هاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش آن را پاك كنند ولي وقتي كسي محبتي در حق ما مي كند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از ياد ها ببرد.

افسسیان باب 5

www.isamasih1.blogspot.com


افسسیان باب 3

www.isamasih1.blogspot.com


غلاطیان فصل 6

www.isamasih1.blogspot.com


یوحنا 5: 24

www.isamasih1.blogspot.com


Matthew 5:16

www.isamasih1.blogspot.com


شفاعت ...

www.isamasih1.blogspot.com


سکوت ...

www.isamasih1.blogspot.com


اول یوحنا باب دو

www.isamasih1.blogspot.com



تنفر و قلب ...

www.isamasih1.blogspot.com

بوی بد کینه و نفرت قلب را فاسد می کند...
معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت: تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند
روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده به علاوه ، آنهایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند
معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟

بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند. آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید  بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید. پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟

آراسته شوید ...

www.isamasih1.blogspot.com

صبر کنید و بمانید تا  از روح القدوس آراسته شوید . لوقا 24 : 49

کلمه " سلاه " حرفی ست که در سرودهای پرستشی زمان داود برای سکوت کردن  بین دو قسمت یک آهنگ استفاده میشده  است که  در  مزامیر  داود و کتاب  حبقوق جمعا  74 مرتبه استفاده شده . منظور اینست که : در  این قسمت آهنگ کمی صبر کن  تا بعد از مکث کوتاهی قسمت بعدی آهنگ  شروع شود .
.

مسیح  ما را امروز در آهنگ پر شور و هیجان زندگی مان دعوت به "سلاه" میکند و میگوید در  هیجان  و اضطرابها  و افکار نا آرامتان کمی صبر کنید تا وقتیکه  روح  آرامش بخش خدا  برشما بیاید و شما  را از  درون لبریز کند و قسمت بعدی آهنگ زندگی را با همراهی صدای  ملایم و تسلی بخش  روح القدوس شروع کنید .

و تا هزار پشت ...

www.isamasih1.blogspot.com


تو خدای من هستی

www.isamasih1.blogspot.com


بر او توکل نما

www.isamasih1.blogspot.com


دعا برای ایرن عزیز

www.isamasih1.blogspot.com


افسسیان فصل 1 آیه 4

www.isamasih1.bloogsppot.com


هللویاه، شکر، آمین

www.isamasih1.blogspot.com

مسيح به روي صليب زجر كشيد تا ما تسلي يابيم او زجر روي صليب را تحمل كرد تا ما را بدست آورد پدر او را ترك كرد تا ما نزد پدر برويم خون مقدس او ريخته شد تا ما إز مرضهايمان شفا يابيم او مرد تا ما پاك شويم او مدفون شد تا ما رها شويم او إز مردگان برخاست تا ما اميدي تازه بيابيم آيا چنين نجات دهنده اي شناخته ايد؟ 
آيا هر روزه او را پيروي ميكنيد؟

شکر برای وجودت . دستانم رابه سویت آوردم، گوشم را به صدایت میسپارم و قلبم را پراز نور خود کن. هللویاه  شکر آمین

امثال سليمان 28:11 _ ارميا 17: 7-8

www.isamasih1.blogspot.com

كسي كه بر توانگري خود توكّل كند ، خواهد افتاد،اما عادلان مثل برگ سبز شكوفه خواهند آورد.
امثال سليمان   28:11 
مبارك باد كسي كه بر خداوند توكّل دارد ...او مثل درختي نشانده بر كنار آب خواهد بود، كه ريشه هايش را به سوي نهر پهن ميكند و چون گرما بيايد ، نخواهد ترسيد و برگش شاداب خواهد ماند و در خشكسالي انديشه نخواهد داشت و از آوردن ميوه باز نخواهد ماند.

ارميا  17: 7-8