یکشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۵

او با خون خود ما را شست و پاک نمود

www.isamasih1.blogspot.com

مادربزرگ به نوه اش گفت: لطفا من را امروز ببر کلیسا!
نوه اش گفت: آخه مادر بزرگ این همه رفتی کلیسا از این همه حرفهایی که شنیدی چقدر از آن یادتــه؟
مـادر بزرگ یک سبد بهش داد و گفت: برو برایم این سبد را زیر آب بگیر پر آب کن و بیار!
نوه خندید وگفت: اینکه آب رو نگه نمیداره. ولی چون دوستت دارم، انجام میدم تا بفهمی آب رو نگه نمیداره و سبد خالی را آورد و گفت: دیدی هیچ آبی رو نگه نداشت. 
مادر بزرگ لبخند زد و گفت: بله آب رونگه نداشت ولی سبد شسته شد.
وقتی کلیسا میریم شاید همه حرفها یادمان نماند ولی شنیدن حرفهای تسلی بخش کلام خدا ، همه ناپاکی ها و زشتی ها، که در طول هفته شنیده ایم را میشوید و از بین میبرد و ذهن ما را تازه و تمیز می سازد و روحی تازه به ما می بخشد.
نوه گفت:  آماده شو که من خودم بیشتر از شما به شنیدن کلام خدا احتیاج دارم.
دوست عزیز، من و شما چطور؟ اگر از دنیا دلت گرفته! اگه زخم زبان ها دلت رو شکستند! اگر بیمار هستی و یا از عزیزانت بیمار هستند! اگر کسی بهت محبت نمیکنه! امروز حتما به حضور خدا برو و به کلام تسلی بخش و شفا بخش خدا گوش فرا ده. شاید همه آیات یادت نماند، ولی سبد افکارت را میشوید و تو را صیقل میدهد.
از روزي كه ميان مشتي خاك...
در آغُل متولد شد...
تا روزي كه ميان مشتي خائن...
در جُلجُتا مصلوب شد...
متفاوت بود...
متفاوت بدنيا آمد...
متفاوت زندگی کرد ...
رابطه اش با مردم متفاوت بود ...
کلامش متفاوت بود ...
نگاهش دلنشین و آرام کننده قلبها بود ...
و متفاوت گفت و رفت...
كارش گفتن و رفتن بود ...
گفتن از اراده ي پدر ...
او رفت بسوي قربانگاه...
و این را میدانست ...
آمده بود تا ارتباطِ قطع شده ي انسانها با خدا را دوباره وصل كند...
آمده بود تا بار گناهان ما را به دوش بکشد ...
آمده بود تا نهال محبت را در قلبهای ما بکارد ...
چه رسالتِ زيبايي...
در اين راه نه دستي به خوني آلوده كرد...
و نه پايي به راهي كج...
نه دهان به زخم زباني باز كرد...
و نه گوش به قضاوتي...
نه دلی را شکست ...
نه مالي اندوخت...
نه خانه اي براي خود ساخت...
و نه عشقي روي زمين برگزيد...
زندگي اش بر مبناي محبت بود و محبت و محبت و محبت ...
برايش فرقي نداشت كوري را بينا كند..
يا مرده اي را زنده...
گناهكار يا قديس بودنِ ديگران هم برايش فرقي نداشت...
آمده بود تا به عشق ، رنگِ حقيقت ببخشد...
و واژه ي محبت را جاودان كند...
خدا محبت است و بس ...

آمین

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر